تبلیغات
***رهسپـار .... - مـــــــــــادرانه ...
 
***رهسپـار ....
یـــــــــــا زهـــــــــــــرا (س)
یکشنبه 30 تیر 1392 :: نویسنده : تقوا نسیم زاده
چند سال پیشا وقتی بچه بودم

به خاطر این که محلی که توش زندگی می کردیم نزدیک بود به مخازن ...

چند وقتی یه بار صدای آژیر مردم رو به حول و ولا یا بلا ! مینداخت خُب ما ام بودیم

تواون موقعیت ها مادرم با نگرانی به ما نگاه می کرد...

اون موقع از خودم می پرسیدم یعنی چی چرا مامان هیچ حرکتی نمی کنه ؟!

حا لا بعد چند سال  دو باره این حالت رو حس کردم

دور هم نشسته بو دیم داشتیم صحبت می کردیم و چای می خوردیم 

یه صدایی مثل اینکه دوتا چیز محکم به هم بخورن اومد و بعدم زمین شروع کرد به لرزیدن کرد ...

همه با حراس به هم نگاه کردیم و انگار یه دفعه همه با هم یه فکر به ذهنمون خطور کرده باشه به طرف در خروجی حرکت کردیم

زمین از لرزش ایستاد

وقتی پشت سرم نگاه کردم دیدم مادرم داره با نگرانی به ما نگاه میکنه ...

از خودم خجالت کشیدم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  فقط برا خنده  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ادامه مطلب...

عصر  روز بعد زمین لرزه داشتم می رفتم محل کارم

میون راه همین جور که داشتم با دوستم تلفنی صحبت می کردم و با هم می خندیدیم ...

ننه مراد داشت با فرقون و  داسش از روبه روم می اومد

(ی پیرزن هست که  به خاطر سختی های روزگار یه خورده دچار اختلال ... شده ،رابطم باهاش خوبه همیشه ازم ساعت می پرسید )

برا همین بی تفاوت داشتم میرفتم جلو

یه دفعه دیدم حالت صورتش تغییر کرد عصبانی شده بود ،اومد جلوم ایستاد ...

داسشو گرفت جلو صورتم

خنده تو صورتم خشکید ...

داری به من می خندی ؟

من :!!!!

راستشو بگو داری به من می خندی ؟

هول شده بودم نمی تونستم برای چند ثانیه حرف بزنم همین جوری سیا سیا نگاش می کردم ...

همین الان می کشمت ،داشتی به من می خندیدی ؟

برای همون چند لحظه که ایستاده بودم جلوش فاتحه خودمو خوندم .... دنیا خداحافظ ...

یه دفعه یاد تلفنم افتادم از زیر چادرم بیرون آوردم نشونش دادم :حاج خانم به جان خودم داشتم با تلفن حرف می زدم ...

با عصبانیت از کنارم گذشت و رفت ...

دوستم پرسید چی شد ؟

گفتم هیچی از زمین لرزه جون سالم به در بردم داشتم مقتول می شدم ...

**********************
خداییش خیلی ترسیدم ...
اینا  توی چند ثانیه اتفاق افتاد ...
بدبختیش این بود که خیابون اون ساعت خلوت خلوت بود دریغ از یه مورچه که بگذره ...








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اسفند 1392 12:17 ب.ظ
سلام/ بفرمایید روضه...
www.rozeha.blog.ir
تقوا نسیم زادهعلیکم ،تشکر
شنبه 7 دی 1392 12:33 ق.ظ
سلام ، با چندتا روضه بروزیم...
http://rozeha.blog.ir
شنبه 23 آذر 1392 11:23 ق.ظ
سلام ،بروزیم در صورت امکان ما رو لینک کنید
دوشنبه 18 آذر 1392 01:10 ب.ظ
سلام...


بروزیم با عناوین :
ثبتـــــــــــــ شــــــد
من حســـــــین ، یکــــــ افراطی

با حضورتون خوشحالمون میکنید..
یا علی...
دوشنبه 6 آبان 1392 10:48 ب.ظ
سلام بروزم تشریف بیارید . . .
دوشنبه 4 شهریور 1392 07:59 ب.ظ
سلام
تحت عنوان (آقای روحانی چرا باید خاتمی جرأت کند که ...) بروزیم
منتظر نظرتون هستیم
سه شنبه 29 مرداد 1392 03:08 ق.ظ
سلام
بروزیم
پست شماره23شعری کوتاه و بسیار خواندنی از سید حمیدرضا برقعی از دست ندهید...
یاعلی
دوشنبه 14 مرداد 1392 02:32 ب.ظ
بسم الله
::جوانان بشنوند!::
پادکستی از نصایح شیرین و دلسوزانه امام خامنه ای به جوانان
التماس دعا
یا حق.
یکشنبه 13 مرداد 1392 07:33 ب.ظ

اگر شیری درنده در برابرتان باشد ، بهتر از آن است که سگی خائن پشت سرتان باشد
سلام و عرض ادب
در این آخرین روزهای ماه مبارک، اگر فرصتی دست داد برای ما هم دعا کنید . . .
و نیز مایل به مفتخر شدن بوسیله ی تبادل لینک با شما هستیم
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:02 ب.ظ
سلام
بروزم با
یک مُشت آدم عرزشی!
دوشنبه 31 تیر 1392 02:46 ب.ظ
سلام
ببخشیدا من ندونستم بالاخره موضوع چی بود و چی شد.اون صدا چی بود و این پیرزنه چکاری به اون صدا داشت؟
تقوا نسیم زادهسلام
این دو اتفاق کلا از هم جدا هستن
ماجرای اول مادرانه :مربوط میشه به دوران کودکی و حال بنده که همین چند روز پیش ی زمین لرزه اتفاق افتاد
و ماجرای دوم فقط برای خنده بود ماجرایی که بعد زمین لرزه اتفاق افتاد که شاید من بیشتر از زمین لرزه ازش ترسیدم .
ممنون از حضورتون .
یکشنبه 30 تیر 1392 07:55 ب.ظ
مادر نشدی که بدونی !!!
( هراس ! )
خوب بود. خدا قوت
تقوا نسیم زادهبله شما درست می فرمایید.
یکشنبه 30 تیر 1392 02:54 ب.ظ
تقوا نسیم زاده:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :